" هوالمتین "
امروز ...
به اندازه تمام غروبهای نبودنت دلم گرفته
چقدر بیزارم از این بهمن ماه سرد
سرد
سرد
سرد
سرد
سرد
سرد
سرد
مثل دستهای من وقتی شنیدم ... ( اصلاً شنیدم یا ... ؟)
مثل ...
نمی دانم
نفهمیدم دمای برف بهمن پایین تر بود یا دمای آخرین بوسه ای که روی گونه های سردت گذاشتم و ...
سفید شدی
مثل
برف
بهمن ماه
و
سفید ماندی
حتی سفیدتر از برف
غروب با هـمـه رنـگـهـاي غـم طـي شـد
بـه جـز غـم تو كه بر لوح يادها ماندست
غـمـي كـه جـان مـرا بـيـقـرار كرده ولي
شـبـيـه شـاپـرك مـرده بيصدا ماندست
****
هـنـوز نـقـش تـو را درخـيـال ميبيـنم
هنـوز ياد تـو در جاي جاي خاطرههاست
هـنـوز هـم به خدا با گذشت اينهمه سال
نـگــاه گرم تو در لا به لاي خاطرههاست
****
هـنـوز در دل شـبـهـاي تـار تـنـهــايـي
از آسـمـان نـگــاهـت سـتـاره ميچـينم
هنوز هم به همان كوچه هاي سرد خموش
نگـــاه ميكنـم امــّا تـو را نـميبـيـنــم
****
هـنـوز نـام تو بـر ذهن گريهها جاريست
هـنـوز آيــنـههـا از تـو قـصّه ميگويند
هـنـوز روزنـههـاي وجــود هـر ديــوار
تـو را مـيـان نـفـسـهاي خانه ميجـويند
****
هـنـوز مـنـتـظـرم تـا در آسـتـان سحر
شـبـي ازاوج غـم و انـتـظـــار بـرگردي
هـنـوز مـنـتـظـرم مـنتظر ولي افسوس
كـه اي تـمـام امـيـدم
تـو...
بـرنـميگـردي
کاش بودی
کاش می دیدی این سالها که تو نیستی
انگار هیچ آدم برفیی هم به دنیا نمی آید
انگار همه " گوله برفـ " ـهای بچگی را با خودت بردی
شاید می خواستی با فرشته ها برف بازی کنی
.... خوش به حال فرشته ها
بردی ..
تا همیشه
این بهمن لعنتی
و این من لعنتی تر از بهمن
بسوزیم که ..
کاش بودی
کاش برمی گشتی
کاش برگردی
+ نوشته شده در سه شنبه 1384/11/25 ساعت1:51 توسط سمانه نائینی |
"هوالمتین"
بگذار هر چه می خواهند بگویند
من که ادعایی نکردم
اما ...
تو لا اقل نگو
تو که با ثانیه ثانیه این غزلها نفس کشیده ای
تو که با بغضشان گریه کرده ای
تو که ...
تو لا اقل نگو
بگذار بقیه هر چه می خواهند بگویند
من آن اندوه سرشارم که روزی شعله زد آهم
و لرزید آسمان از ناله های گاه و بیگاهم
مرا در آتش عشقت چنان پروانه سوزاندی
ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم"
اگر قصد سفر داری نمی گویم نرو اما ...
جهان را بی نگاه تو نمی خواهم نمی خواهم
تو می دانی که چشمانت تمام هستی من بود
گرفتی هستیم را پس نگو از رنجت آگاهم
تویی آماده رفتن و من تنهاتر از هر شب
برو ای مهربان اما...
" تو را من چشم در راهم "
دلم گواهی بد می دهد باز
نمی دانم چرا...
دلم که می گیرد اصلا انگار دنیا کوچک می شود
تمام این روزها هر چه پیشتر می روم بیشتر از خودم دور می شوم و به تو نزدیک.
تو فقط نرو...
همان جا باش...
قول می دهم اینقدر بیایم تا برسم...
تو فقط ...
"ای برده امان از دل عشاق کجایی؟ تا سجده گذارم"
+ نوشته شده در جمعه 1384/11/07 ساعت18:53 توسط سمانه نائینی |