هوالمتین
پشت سرت را نگاه نکن .
ترس ندارد .
اساسا ً شاعر از نوع دیوانه های بی آزار است !
از آن قماش که فقط یک گوشه می نشیند هی زل
زل
زل
می زند توی چشمهایت .
تنها موردش حس بد حاصل از جویده شدگی بین چشمهایش است .
آنرا هم شما به بزرگواریتان ...
شاعر برای زنده بودن چیز زیادی لازم ندارد !
یک لیوان آب که وقتی برد پشت پنجره عکس ماه میانش بیفتد کافیست .
شاعر ذاتا ً موجودی قانع است !!!
جام هم لازم ندارد .
به همین کاسه همیشه خون چشمهایش بد خو کرده است !
فقط ...
کمی مراقب باش .
بد مست است شاعر !
هر وقت هم که خسته شدی راه حلش دو خط بیشتر نیست .
دستت را دراز کن ...
مچاله اش کن ...
و از بالای سرت ...
نترس .
گناه هم ندارد .
شاعران اصولا از آن دسته اند که بی حساب می روند جهنم !!!
فقط یادت باشد یک وقت پیگیر قضیه نشوی .
چشمان کهرباییت ...
کار دستت می دهد خدای ناکرده ...
براده های شاعر !!!
به احترام تمام غزلهایی که نه هیچگاه جرات گفتنشان بود و نه تاب سکوتشان !
و به احترام تمام آنهایی که ...
مردن گریز بی هدف واژه هایم است
وقتی تمام شهر پر از ابن ملجم است
مردم چقدر پشت سرم ... ٫ پشت شعرهات ...
چیزی شبیه قصه عیسی و مریم است !
هستی و نیستی و دلم ... گیج ٫ گنگ ٫ مات
لبریز این توهم دارم ندارم است
□□□
حالا غزل به نقطه اوجش رسیده است
" اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است "
یک لحن گنگ توی سرم داد می زند
این کوره راه آخر خطش جهنم است
.
.
.
" یک دست جام باده و یک دست زلف یار "
حالا چقدر فاصله ام تا خدا کم است !